اینستاگرام،دلنوشته

از دیار مازندرانم!

من از دیار مازندرانم!
از دیار شیرمردانی که جانشان را در ره اعتقادشان گذاشتند و نترسیدند
از دیار”دلاور مردانی از خطه مازندران”
همانها که نام ببر مازندران را زنده نگه داشتند!
اری من مازندرانی ام!
اما…
آنها به ما یاد دادند که همه ی ما از قبل اهل دیار زمینیم!
اما نه !
انگار آنها اهل زمین نبودند…
رفتند تا سرمان را با افتخار بالا ببریم و بگوییم ایرانی ایم!
منطقه و شهر و دیار برای ما تعریفی ندارد
و همه ی ما میدانیم که لازم است در برابر ظلم جنگید … در هرکجا!
هرجا نامی از ائمه ع باشد قلبمان آنجاست و کوچکترین بی احترامی به ائمه را بر نمیتابیم
آری من اهل زمینم!
زمینی که سالهاست در انتظار است
در انتظار فردی که می آید… و یقینا می آید..
فقط باید منتظر بود ؛ نزدیک است آمدنش
من زمینی ام!
زمینی که هر روز پیچیده تر جلوه میکند و نمیداند مقصد چیست!
پس #خودمون_باشیم و سعی کنیم زمینی نباشیم… پ.ن: تصویر و شعر کار حاتم عزیز هست که با اجازه ازش استفاده میکنم باشد تا رستگار شویم😊😊 @hatampro

استاندارد
دیالوگ

مندی: «مردها با مردها درباره مشکلات مردونه شون صحبت نمی کنن، اونا فقط… با دست می زنن روی شونه همدیگه.»
الی: «چه کار احمقانه ای!»
مندی: «برای زن ها آره… اما برای مردها این کارمثه شش ماه مشاوره می مونه!»

به خواندن ادامه دهید

دیالوگ عصریخبندان

گفتاورد
اینستاگرام،دلنوشته

به درک!

اینقدر خسته هستم که دیگه حالشو ندارم توضیح بدم یا بحث کنم یا حتی از سوتفاهمات جلوگیری کنم…
هر کی ناراحت شد ازم هر کی گله کرد هر کی تیکه پروند …..
فقط نگاش میکنم و سکوت میکنم …
تو سرم حرفهای ناگفته ای مونده… ولی ببخیال..
بارها شده از ادمها دروغ شنیدم گاها فقط گوش کردم و گاهی هم که خیلی به ندرت پیش اومد بهش فهموندم باورش ندارم و یه بیخیال اخر حرفام اضافه کردم …..
خیلی وقته! حتی توضیحات و توجیهات ادمها هم قانعم نمیکنه و اصلا هم اهمیتی برام نداره که بخوام بهش فکر کنم ….
خیلی وقته حوصله خودمم ندارم چه برسه به بقیه
با همه بی حوصلگیهام اونی که موندنی باشه میمونه و اونی که رفتنیه یه کاسه اب میریزم پشت سرش بعد رفتنش…
خیلی وقته بعد هر اتفاق یه به درک میگم و خودمو خلاص میکنم ….
بیاین خودمون باشیم نه چیزی که دیگران میخوان !

از اینستاگرامم

استاندارد